جنگ بدر

                  غزلی تقدیم به امام زمان <عج>

دنیای   بی نگاه تو  تاریک و مبهم  است

بی تو  تمام  زندگی  ما  جهنم   است

ای  آفتاب سیصدو  چندین  قمر   بگو

تا جنگ بدر  دیگرتان  چند تا کم  است

نور تو  خامُشیی  همه  اعتراض هاست

این راز سجده های ملایک به آدم است

با  پنجه های ظلم  به روی  گلوی عدل

دیگر   بهار   آمدن تو   مسلم     است

صبح  طلوع جمعه  دلم  آفتابی   است

اما  غروب  مثل   غروبِ محرّم   است

روشن  کنید    مرگ     کجا میبرد   مرا

ای مردمان بهشت من اکنون در عالم است

ممنون از محبتهای شما....منتظر نقدتان هستم

/ 128 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جام باده

سلام شما قصد آپ کردن نداری نه اون موقع ها نه حالا قريحتون چی شده؟؟؟ نگران ذوق و قريحه شما هستم. حد اقل از بداهه گویی هاتون بنویسین اینجوری نگران میشیم شعر بگو بگو بگو موفق باشی

علي كلانتر

سلام میثم جان با یک شعر به روزم و در انتظار حضور شما

احمد بابایی

سلام . برای اين بعد ازظهر جمعه خواندن اين غزل برايم لذتبخش بود! به کلبه کوچک اين حقير قدم رنجه کنيد!

مرتضي پارسا

سلام رفيق... تا سه نشه بازي نشه... اين بار متفاوت فوران كردم والبته مفصّل ... به اين شرح : اول : مرا بخوانيد ... به چاپ رسيدم بالاخره ... ومنتشر شدم در قالب دفتري بانام : « حق با شماست آقا! » دوم : نقدي اجمالي بر« قطار انديمشك » سروده ي علي رضا قزوه . سوم : « بوسه بر زنجير»

دمتون جیز

م

دمتون جیز

م

دمتون جیز

م

دمتون جیز