يا ساقی
ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ بهمن ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

درياي عطش بود و تلاطم ميكرد                عرض ارادتی به حضرت عباس <ع>

برآب سه سا له را تجسم ميكرد

برداشت زآب و برلب كودك ريخت

افسوس كه طفل تشنه را گم ميكرد

           ----------------------------۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

تا اوج فلك چو موج آه آمد و رفت

مانند شهاب در نگاه آمد و رفت

خورشيد عطش نوش شهادت ميداد

بر صفحه آب عكس ماه آمدورفت

 

         ---------------------------۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

آن تشنه كه مشت آب را وا ميكرد

دريا ز لبش آب تمنا ميكرد

در تنگ بلور دستهايي سيرآب

يك ماهي لب تشنه تماشا ميكرد

        ----------------------------۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

شب خواست جمال تو بپوشد كه نشد

گل خواست بتو غمزه فروشد كه نشد

ميكرد فرات بي قراري ميخواست

تا از لب تو آب بنوشد كه نشد

 

        ----------------------------۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰    

عطر نفست چو روح آميخت در آب

معراج لبت شور بر انگيخت درآب

درياي دو دست تو پر از آتش شد

تا قطره اي از خجالتت ريخت در آب