پیغمبر اعظم
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:
دوستی گفت شعر مرثیه برای پیغمبر خیلی کمه منم این چند بیت رو سرودم و اگر کسی شعری به این مناسبت گفته ما رو هم خبر کنه ممنونم

 

گرفته  بوی شهادت  شب وفاتش  را

بیا  مرور کن  ای اشک  خاطراتش را

مورخان  بنوشتند  با   سرشک یتیم

هجوم درد   به  سر تا سر  حیاتش را

سه سال شعب ابیطالب و شکنجه وظلم

چقدر  مرگ خدیجه  فسرد  ذاتش   را

چه سنگها  که بر آیینهُ  وجودش خورد

چه طعنه ها که ابوجهل زد  صفاتش را

برای غارت جانش قریش خنجر بست

ولی  خدای علی  خواسته نجاتش  را

دلش چو ماه شکست و دو نیم شد اما

ندید  سبزی یِ  باران  معجزاتش   را

حرا  شروع رسالت   غدیرخم   پایان

ادا نمود   تمامی یِ   واجباتش  را

...وبعد غیر علی هر که رفت در محراب

شنید  نعرهُ   لا تقربو الصلاتش   را