يا ساقی
ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ بهمن ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

درياي عطش بود و تلاطم ميكرد                عرض ارادتی به حضرت عباس <ع>

برآب سه سا له را تجسم ميكرد

برداشت زآب و برلب كودك ريخت

افسوس كه طفل تشنه را گم ميكرد

           ----------------------------۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

تا اوج فلك چو موج آه آمد و رفت

مانند شهاب در نگاه آمد و رفت

خورشيد عطش نوش شهادت ميداد

بر صفحه آب عكس ماه آمدورفت

 

         ---------------------------۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

آن تشنه كه مشت آب را وا ميكرد

دريا ز لبش آب تمنا ميكرد

در تنگ بلور دستهايي سيرآب

يك ماهي لب تشنه تماشا ميكرد

        ----------------------------۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

شب خواست جمال تو بپوشد كه نشد

گل خواست بتو غمزه فروشد كه نشد

ميكرد فرات بي قراري ميخواست

تا از لب تو آب بنوشد كه نشد

 

        ----------------------------۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰    

عطر نفست چو روح آميخت در آب

معراج لبت شور بر انگيخت درآب

درياي دو دست تو پر از آتش شد

تا قطره اي از خجالتت ريخت در آب


 
يک مرد
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

برای شب شهادت امام زین العابدین <ع>

وقتی که خیام در دل شب میسوخت

در چشم افق هزار کوکب میسوخت

یک مرد میان خیمه ماند و آنهم

در پنجه تیغ بود و در تب میسوخت

منتظر نقدتان هستم....


 
مسيح حنجره
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

از آسمان نگاهت شكيب ميبارد

ززخمهاي تنت ياحبيب ميبارد

جواب ناله هل من معين جانسوزت

زبال هر ملك امن يجيب ميبارد

هجوم نيزه وشمشيرها مگركم بود

كه سنگ هم به سرت اي غريب ميبارد

نشانه های خدا بر جبین تو گل کرد

و قطره قطره ز شیب الخضیب میبارد

هزارسال ز چشم جهانيان شب و روز

براي زخم تن تو طبيب ميبارد

هنوز هم به نفسهاي صبح كرببلا

مسيح حنجره ات بوي سيب ميبارد


 
يا علی
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:
گاهی برای نوشتن بهانه نیست